ارتباط اجتماعی چیست؟

ارتباط انسانها سنگ بنای جامعه انسانی است و بدون آن هرگز فرهنگ به عنوان خصیصه جامعه انسانی پدید نمی آمد از جانب دیگر گسترش ارتباطات الکترونیک جامعه جدید راچنان از جوامع پیشین متمایز ساخته است که برخی عصر نو را عصر ارتباطات می خوانند. ارتباط از نظر لغوی واژه ای است عربی از باب انفعال که در فارسی به صورت مصدری به معنای پیوند دادن  ربط دادن  و به صورت اسم مصدر به معنای بستگی ، پیوند ، پیوستگی و رابطه استعمال می شود. ادوین امری مفهوم ارتباط  در معنای علم را ( با توجه خاص به ارتباط اجتماعی) چنین تعریف می کند : ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات ، افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر. به طور کلی هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیامهای خود به ایشان از وسایل مختلف استفاده می کند. از جانب دیگر ، چارلزکولی به عنوان یکی از معتبرین محققان این رشته ارتباط را مکانیسمی می داند که از خلال آن روابط انسانها برقرار می شود و بسط می یابد. پس ارتباط  ، انتقال پیام به دیگری و اساس شکل گیری جامعه است. به طور کلی ما می خواهیم با گیرنده پیام  خود  در یک مورد و مساله معین اشتراک فکر و هماهنگی عقیده پیدا کنیم. با آنچه در تعریف ارتباط آمد می توان گفت ارتباط سرچشمه فرهنگ و موجب تکامل آن است تا زمانی که انسانها  پراکنده بودند بدرستی هیچیک از عناصر ارتقای فرهنگی را کسب نکردند. در تاریخ علم نیز نمونه های نادری که از انسانهای  تنها در دست است گواه همین مدعا است. فقدان ارتباط آثاری بر جای می گذارد که اهم آن چنین است : انسانها صرفا در جمع و با تجمع می توانند مهارتها ، یافته ها و دانسته های خود را به  دیگران منتقل سازند و با ابداع زبان و سپس خط و کتابت موجبات بقا و دوام آنان را در تاریخ فراهم آوردند. از همین رواست که اگوست کنت جامعه را تنها متشکل از زنده ها نمی داند بلکه به زعم او مرده ها نیز جزئی از جمعیت یک جامعه به حساب  می آیند چه  اندیشه ها  و دستاوردهای آنان در جریان تبادل قرار می گیرد. با توجه به آنچه آمد می توان گفت : ارتباط انسانی منشاء فرهنگ به عنوان زمینه و مبنای حرکت و ارتقای انسانی است. فقدان ارتباط به معنای سکون نسبی در حیات انسانی و مانعی در راه هر نوع تعالی اجتماعی است.

اهمیت ارتباط اجتماعی

 اهمیت ارتباط را نه تنها با شاخص فقدان ارتباط و آثار آن میتوان سنجید بلکه از طریق آثار و عوارضی که درصورت کاستی در ارتباط انسانی پدید می آیند نیز می توان دید هر قدر دانش اجتماعی به پیش می رود بیشتر مشخص می شود که انسان منزوی تنها و فاقدارتباط با دیگران در معرض بسیاری از آسیبهای اجتماعی از جمله خودکشی است. امیل دورکیم  در اثرش ( خودکشی) به همین نتیجه دست می یابد از این رو از دیدگاه او خودکشی بیش از آنکه منبعث از تنگدستی  مرض   یا حتی نقص عضو باشد از خلاء بین فرد و جامعه یا کاستی در وروابط انسانی منشاء می گیرد. از همین رو است که امروزه سخن از گروه درمانی رانده می شود. شاید فلسفه صله رحم نیز در اسلام همین باشد. از همین روست تاکید مکرردین مبین اسلام بر اینکه ( به ریسمان خداوند در آویزید و از پراکندگی بپرهیزید).  از دیدگاه دیگر و با در نظر گرفتن بحران جوامع جدید صنعتی ، سوروکین جامعه شناس معاصر بر این نکته تاکید دارد که یکی از شاخصهای ورود جوامع به عصرحسی کاستی یا اختلال در ارتباط انسانی است.

انواع ارتباط اجتماعی

ارتباط مستقیم: ارتباطی است بدون واسطه بین انسان یا انسانها با انسان یا انسانهایی دیگر ارتباط جهانی: با در نظر گرفتن محدوده ارتباطات ( درون مرزهای ملی یا فراتر از آن ) ارتباط را به دو نوع ملی و جهانی یا بین المللی تقسیم می کنند. ارتباط احساس بر انگیز: فرایند ارتباطی است که از طریق سخن یا نمادهای گوناگون برقرار می شود بدون آنکه معنای دقیقی ( محتوی) انتقال یافته باشد. در جریان این فرایند ارتباطی صرفا حالات احساس گونه منتقل می شوند و همبستگی اجتماعی و آمادگی  روانی مشترک پدید می آورند. این مفهوم در آغاز توسط مالینوسکی به کار رفت. ارتباط معطوف به هدف: نوعی خاص از ارتباط است که در آن برقرارکننده ارتباط دارای هدفی خاص از پیش تعیین شده و برخوردار از  برنامه ای مدون است نظیر ارتباط پرسشگر با پاسخگویش. ارتباط باز تابی: در برابر ارتباطات برنامه ای یا معطوف به هدف در این نوع ارتباط هدفی از پیش تعیین شده وجود ندارد فرد یا افراد یکباره و بدون هیچ آگاهی در جریان ارتباط قرار می گیرند. ارتباط اجتماعی ( در معنای خاص): در معنای خاص به ارتباطی اطلاق می شود که موجبات انتقال معانی یا پیامهایی در بین جمعی را فراهم می سازند پس ارتباط اجتماعی مستلزم وجود چند عنصر است : * وجود بیش از یک نفر در جریان ارتباط از هر سو ( فرستنده یا گیرنده پیام). * وجود نشانها یا نمادهایی که حامل پیامند. در این میان زبان یکی از مهمترین ابزار ارتباط اجتماعی است. * کاربرد گسترده مجراها در انتقال پیام و ایجاد ارتباط اجتماعی یکی از ابعاد ارتباط مخصوصا در جامعه جدید است. ژرژمیل در کتابش « زبان و ارتباط» چهار هدف برای ارتباط اجتماعی بر می شمارد : 

۱) یکسانتر کردن اطلاعات  ۲

) یکسانتر کردن افکار عمومی

 ۳) دگرگونی سلسله مراتب گروهی

 ۴) اظهار و انتقال حالات عاطفی لیکن باید گفت تنها اهداف ارتباط اجتماعی اینان نیستند.

 فرا ارتباط:

به معنای ارتباطی است که قواعد ارتباط یا ارتباطهای بعدی را مشخص سازد. جمله « من می خواهم در مورد سیاست  با تو حرف بزنم» فرا ارتباط یا ماورای ارتباط مستقیم است. هنگامی که بدون هیچ مقدمه شروع به گفتگو در زمینه سیاست  می نماییم این خود ماورای ارتباط غیر مستقیم است چه مفهوم من میخواهم با تو از سیاست صحبت کنم در آن مستتر است.

 ارتباط حرکتی:

 ارتباطی است نه از طریق سخن بلکه با حرکات. به عنوان مثال زبان بدنی موجبات پیدایی ارتباط حرکتی را فراهم می سازد. هر حرکت چهره یا سر و یا دست معنایی را به ذهن طرف ارتباط متبادر می سازد و در هر جامعه نیز تمایز میپذیرد . اعمالی چون گریه ، فریاد ، خنده ، نه تنها در بین ملل مختلف معناهای متمایز دارند بلکه در بین نحله ها و مکاتب فکری گوناگون نیز نماد دنیای خاص روانی افراد است.

 

عناصر ارتباط اجتماعی عناصر

 ارتباط اجتماعی: پنج عنصر یا رکن در فرایند ارتباط قابل تمیز است :

 ۱- فرستنده پیام ۲

- گیرنده پیام

 ۳- پیام ( محتوی)

۴- وسیله ارتباط

 ۵- اثر ارتباط.

فرستنده – گیرنده و گردونه ارتباط:

 الف- عمل وارونه: گیرنده پیام به صور گوناگون امکان می یابد که بر فرستنده تاثیر گذارد و این تاثیر بازگشتی را عمل وارونه می خوانند.

 ب- پس خورد: همین فرایند یعنی تاثیر مخاطب بر فرستنده پیام را برخی با تعبیر پی خورد مطرح ساخته اند در این تعبیر نیز حرکت پیام و تاثیر یک سویه نیست بلکه در هر لحظه از فرایند ارتباط شاهد حرکتی از طرف مخاطب به سوی فرستنده پیام  هستیم که خود می تواند دوری از تاثیر و تاثر پدید آورد. هر قدر بین فرستنده و گیرنده فاصله یا عوامل واسط بیشتری وجود داشته باشد ( عناصر انسانی یا ابزاری) به همان نسبت نیز تحقق جریان پس خورد دچار اشکال بیشتری می شود.

پ- اثر بومرانگ: باز تعبیری دیگر از همین فرایند است . هنگامی که چوب بومرانگ را به سوی هدفی یا فردی پرتاب نماییم بر اثر ارتعاشی بودن بعد از رهایی به سوی خود ما باز می گردد و به همان نسبت که ضربه بر دیگری سنگین بوده است بر ما نیز ضربه ای سخت وارد می سازد. از همین ویژگی نیز در راه نشان دادن بازگشت اثر فرستنده برخود او استفاده کرده اند.  

وسیله – پیام و گردونه ارتباط:

الف- تاثیر وسیله و حدود آن: گذشته از این یعنی پذیرش تاثیر متقابل فرستنده و گیرنده و طرد نظریه های انفعال مخاطب بسیاری نیز بر اثر گذاری وسیله انتقال پیام برفرایند ارتباطی سخن به میان آورده اند. چنین اندیشه هایی که در چارچوب ماده گرایی جای می یابند  بر اولویت شیء یا پدیده مادی بر انسان تاکید دارند  در حالی که چنین نیست و از سوی دیگر چنین نباید باشد.

ب- فن سالاری: هنگامی است که فنون و صاحبان آنان برحیات انسانی مستولی می شوند و قانون هستی را تعیین می کنند.

 پ- شیء سروری: هنگامی است که اشیاء ارزش گذارند و انسان ارزش خود را از  شیء یا وسیله اش می گیرد. در این شرایط حجم و مدل ماشین یک فرد شخصیت اجتماعی او را می سازند. صاحبنظران ارتباط اجتماعی

بسیاری از اندیشمندان عصر ما ارتباط را مدار اندیشه خود می دانند. هر یک از این دیدگاهها از زاویه ای بر جهان و حرکت آن نگریسته اند . ۱

– مک لوهان: این متفکر معاصر کانادایی بیش از هر نویسنده دیگر درروزگار ما به ارتباط مخصوصا وسایل ارتباط جمعی توجه دارد نظرات وی در این زمینه چنین است :

نظریه امتداد: هر وسیله ارتباطی امتداد یکی از حواس انسان است. به بیان دیگر با پیدایی خط انسان توانست به عمق تاریخ  رخنه کند  و دنیاهای دوردست را ببیند همانطور که در زمان خود با انسانهایی که فرسنگها دور از او هستند آشنا شود. ارتباط مدار تطور تاریخی جوامع: به نظر این دانشمند ارتباط مدار هستی اجتماعی است و با توجه بدان می توان حرکت جوامع را مورد ارزیابی و دقت قرار داد. حرکت تاریخ به نظر او از روزنه ارتباط در طی سه مرحله صورت می گیرد : الف – دوران تمدن باستانی بدون خط : در طی این دوران دانستنیها سینه به سینه انتقال می یابند گوش وسیله کسب پیام است و تماس انسانها موجبات احراز و انتقال پیامها را فراهم می ارود. ب- دوران تمدن دارای خط یا بصری: به نظر مک لوهان پیدایی خط و کتابت نقطه عطفی در تاریخ ارتباطات و به تبع آن تاریخ جوامعی انسانی است. چه از این طریق امکان بقای واقعی پیام انسانی فراهم می شود. پ- دوران تمدن مبتنی بر وسایل ارتباطی الکترونیک: به نظر مک لوهان در این دوران بشر پای به عصری نو می گذارد. وسایل ارتباطی جدید از سویی موجبات امتداد چشم  و گوش هر دو را فراهم می سازند و از سوی دیگر باز تجمع انسانها را در کسب و انتقال پیام موجب می شوند. 

 محیط و ضد محیط: مفهوم محیط و ضد محیط از عناصر اساسی در اندیشه مک لوهان است. او با تکیه بر منطق موزائیکی بر این عقیده بود که یک موجود انسانی در چارچوب محیط اجتماعی  خویش رنگ می پذیرد بدان خو می کند و سپس عنصری لایتجزی از آن می شود این اعتیاد به محیط و عناصرش که نوعی همنوایی را در انسانها بر می انگیزد بی هیچ شبهه به ادغام فکری و در نهایت جذب تام فرد با محیط می انجامد و اینهمه همچون شبکه ای بر گرداگرد اندیشه او تشکیل می شود و مانع از آن می شود که چنین فردی جهات منفی محیطش را ببیند.

 منطق موزائیکی: مک لوهان در بسیاری از آثارش به مفهوم منطق موزائیکی نظر دارد. چیدن تمامی عناصر کنار یکدیگر و آنان را در یک مجموعه نگریستن به نظر او موجب می شود که فرد از تک بینی دیدگاههای محدود و انحصاری فراتر رود و هر عنصر را در بستر محیطی آن مطمح نظر قرار دهد. از نظر مک لوهان وسیله همان پیام است او برای حامل پیام که همان وسیله ارتباطی است تنها رسالت انتقال محض پیام را قائل نیست. 

 ۲- رایزمن: دیوید رایزمن اندیشمند دیگری است که باز بر ارتباط به عنوان محور حرکت جوامع انسانی تاکید دارد. به زعم این اندیشمند از روزنه ارتباطات می توان سه دوران در تاریخ اجتماعی باز شناخت : دوران اول ، دورانی است که در خلال آن سنتها حاکم بر رفتار و روابط انسانی به حساب می آیند. او این دوران را موجد پیدایی انسانی می داند که در اصطلاح خود « انسان سنت راهبر» می خواند . در این دوران سنتها به عنوان شیوه هایی آزموده و تقدس یافته موجبات ایجاد تسلسل بین نسلهای تاریخی  را فراهم می سازند. هر نسل پیوند خود را با نسلهای  پیشین از طریق اشتراک سنن باز می یابد و همین موجب می گردد که وحدت و هویت اقوام انسانی تامین شود. دوران دوم ، از دیدگاه رایزمن دورانی است که در آن با کاهش اهمیت سنتها در هستی اجتماعی مواجه می شویم. این کاهش موجب می شود  که همگنی در رفتار و عمل انسانی کاستی یابد چه همه از الگوهائی یکسان در حیات اجتماعی تبعیت نمی کنند. در این شرایط به زعم این دانشمند تاریخ شاهد پیدایی و بعد تکثر انسانهایی خاص است که وی« درون راهبر » می خواند. دوران سوم را رایزمن دوران پیدایی انسان « دگر راهبرد» می داند. دوران ظهور وسایل ارتباط حمعی است و پدیده هایی چون هدایت از راه دور بتواره پرستی ، شیء سروری و همراه با آنان از خود بیگانگی در این دوران عده ای با استفاده از قدرت جادویی این ابزار موفق می شوند توده ها را تحت تاثیر قرار دهند از تنوع حیات انسانی بکاهند  و الگوهای خاص فکری و مصرفی پدید آورند.

  ۳- تونیس: او دو نوع جامعه را بدین قرار از یکدیگر متمایز می سازد :« جامعه معنوی» یا به تعبیری اجتماع و « جامعه صوری». ویژگیهای هر یک از این دو جامعه را از روزنه ارتباطات بدین قرار مشخص می دارد :

الف – جامعه معنوی:

 ۱- اداره اورگانیک: در جامعه معنوی هر حرکت نه در خدمت فرد و مصالح شخصی او است بلکه برای وحدت جمع و تحقق غایتهای آن صورت می گیرد. بدینسان جامعه معنوی می تواند در صورت ایجاد ذوب روانی بین اعضاء به وفاق اجتماعی  یا اجماع دست یابد و به نوعی با سلک تشابه پذیرد.

 ۲- ارتباطات عمقی: در برابر ارتباطات سطحی فضایی و مورد فولوژیک که خاص جوامع صوری است در جامعه معنوی ارتباط انسانها با یکدیگر تنها متاثر و منشعب از شرایط ظاهری نیست.

۳- امتداد تاریخی ارتباط: در چارچوب جامعه معنوی شناخت متقابل انسانها معمولا تنها به ویژگیهای آنی فعلی و کنونی آنان منتهی نمی شود.

۴- کوچکی جمع و ارتباط تام: تونیس جامعه معنوی را مخصوصا از آن رو رواج می نهد که در آن با تراکم انسانها مواجه نیستیم بدون آنکه به دقت تصریح نموده باشد می توان حیات روستایی را تا حدودی بسیار با جامعه معنوی نزدیک دانست.

   ب- جامعه صوری: جامعه ای است خاص که در ذهن تونیس و از روزنه ارتباطات ابعادی چند بدین قرار می باید:

 ۱- وسعت: در جامعه صوری آنچه بیش از همه تعیین کننده است تراکم انسانها است. ۲

- اراده اندیشیده: جامعه صوری چارچوبی است که در آن هر اقدام انسانی تابعی از عقل گرایی مصلحت اندیشی و حتی در معنایی     مطلوبیت گرایی است.

۳ – بی نامی: در چنین جامعه ای انسان در جمع همچون شبحی متحرک است هویتش ناشناخته است نام و سوابقش نا مشخص است  و  به طور کلی موجودی مرموز است د ر برابر دیگری.

 ۴- ارتباط سطحی: در پایان می توان گفت جامعه صوری خاستگاه ارتباطاتی فاقد اثر هاله روانی است بدین معنی که انسانها در تماس با یکدیگر بدون آنکه زوایای روانی یکدیگر را ببیند صرفا جهات فیزیکی و مادی آنان معیار قضاوت در باب یکدیگر است و حال آنکه در جامعه معنوی جسم و لباس و به طور کلی ابعاد ظاهری انسان سخت تحت تاثیر سجایا یا آسیبهای روانی او است.  شخصیت و مدرک او بیش از آنکه از فیزیک وی تاثیر بر گیرد متاثر از خصایص روانی او است. چنین هستند برخی از ویژگیهای دو جامعه که از دیدگاه تونیس دو نوع ارتباط انسانی را پدید می آوردند. 

و سایل ارتباط جمعی

از بین وسایل ارتباطی ، امروز بیشتر سخن از وسایل ارتباط جمعی به میان آورده می شود . وسایلی شگرف که  مظهر تکنو لوژیک انسانند ، با شروع هزار ه سوم میلادی ، وسایل ارتباط جمعی پرتاب جوامع را به سوی آینده موجب گردیده اند.  این وسایل در پیدا یی عادات تازه ، تکوین فرهنگی جهانی، تغییر در رفتا ر و خلق خوی انسان ها و بالاخره کوچک شدن کره زمین و همسایگی ملل دور دست سهمی شگرف برعهده دارند . آنچنانکه برخی عصر نوع را ، عصر ارتباطات می خوانند و میزان پیوند یک جامعه را با افق شگرف تغییرات نوین ، میزان تحرک آن در زمینه ارتباطات می خوانند . ویژگی اساسی ارتباط جمعی گزینش: هر وسیله  ارتباط جمعی اعم ازروزنامه ، رادیو ، تلویریون و …… باید در میان کهکشانی از داده ها و اطلاعاتی که دنیای امروز مشحون از آنان است دست به گزینش زند چون هرگز قادر نیست تمامی حوادث را منعکس کند . در خصوص مفهوم گزینش واژه هایی چون صافی ( فیلتر ) و دروازه بانان نیز به کار می رود .  دروازه بانان عبارتند از : تمامی دست اندرکاران وسایل ارتباط جمعی که باید در انبوه دادهای خبری دست به گزینش زنند و بعضی از این داده ها را متبلور کرده ، وارده مجرای خبری سازند . یک واحد خبری بیش از همه با این امر سروکار داشته و براساس نحوه گزینش ساخت میپذیرید . برای گزینش مطلوب از میان انبوه اطلاعات و خبر ها ، هر سازمان خبری باید موارد زیر را رعایت نمایند :

 ۱-     گزینش ومعیار های آن: معیار گزینش اخبار در جوامع گوناگون متفاوت است . در جامعه ای که سورکین جامعه شناس معروف عصر حاضر از آن به عنوان جامعه حسی نام می برد امور معنوی اولویت کمتری داشته و در مقابل  امور و پدیده های مادی ، ملموس و محسوس مورد توجه بیشتری قرار دارند و افراد بیشتر درپی سود اندیشی ، خویشتن نگری و ارضای غرایز جسمانی می باشند لذا اخباری مورد توجه قرار می گیرند که در ارتباط با ارضای منافع و غرایز عمل کنند نکته عکس این قضیه در مورد جوامع ایدئولوژیک صادق است که بیشتر به پدیده های غیر مادی و معنوی توجه می شود و یا در جوامع فرد گرا وسائل خبری چنان طراحی می شوند که در برابر هر اقدام  علیه مصالح فردی موضع بگیرند و در یک جامعه جمع گرا ، صرفاً  پدیده های را اولویت می بخشند که در حد مصالح و منافع جمع اند . از آنچه قبل از همه موجبات تبلور ، بر جستگی و حتی بزرگ سازی اخبار و وقایع را فراهم می آورد خود جامعه و ماهیت آن و شرایط خاص اجتماعی حاکم بر آن جامعه می باشد.

 ۲-  گزینش وشیوه های  آن:  در خصوص شیوه های گزینش گاه روش سانسور به کار برده می شود که در این حالت ماموران خاص دولتی جزئیات اخبار و اطلااعات قابل انتشار را باز بینی نموده و حتی قسمت هایی از خبر و یا کل آن را حذف مینمایند . در مقابل روش باز و بدون کنترل وجود دارد که خود فرد مسئول گزینش ، ویرایش ودر نهایت پخش خبری می باشد . در این روش نیز به سبب محدودیت ظرفیت واحد خبری خود فرد مجبور به خود سانسوری می شود .

  ۳- سرعت عمل : مشکل اساسی گزینش: در برخی از وسایل همچون کتاب ، کار گزینش دشوار نیست چون نویسنده از وقت و فرصت کافی جهت گزینش داده ها بر خوردار است اما در وسائل ارتباط جمعی نظیر رادیو و تلوزیون و روزنامه گار گزینش در نهایت سرعت انجام می گیرد

۴- تعدد داده ها : امتیازی در گزینش:                                           تعدد داده های خبری موجب تسهیل در کار گزینش می گردد . زمانی که حق انتخاب و امکانات گزینش بیشتر می شود دست گزینشگر برای انتخاب باز تر می باشد . به عنوان مثال کسانی که از نزدیک به مشاهده یک مراسم رژه می پردازند از جهان مختلف با انان که از تلوزیون به تماشا می نشینند تمایز می یابند . به این معنی که بینندگان حاضر در صحنه داده های کمتری در اختیار داشته و فقط بعضی از قسمت های رژه رامی بینند در صورتی که تماشاگران تلویزیون این مراسم را از آغاز تا پایان ودر زوایای مختلف می بینند . با این حال نباید فراموش کرد که حضور مستقیم در صحنه نیز به پیدایی انبوه خلق می انجامد . دیدن مستقیم مراسم استقبال یایک مسابقه ورزشی موجب موجب انتقال و سرایت بهتر هیجانات می شود حال آنکه وجود وسایل واسطه ، این انتقال و تراکم هیجان را کاهش میدهد .  ساخت  و سازمان  وسایل ارتباط جمعی در آغاز، وسایل ارتباط انسان ها نه ساخت پذیر ونه قابل سازماندهی بودند . امکان و سازماندهی یک پیک ، یک چاوش (کسی که پیام مقدس را به مردم میرساند ) و یک جارچی وجود نداشت لیکن امروز وسایل ارتباط جمعی دارای چنان وسعت وعظمتی هستند که امکان ساخت وسازمان یابی دارند. مفهوم ساخت عبارت از چگونگی رده بندی و جاییابی هر یک ازعناصر یا نیرو هایی است که کلی خاص را تشکیل می دهند یعنی انسجام ، همسازی وهماهنگی مجموعه ای را در نظر می گیرند وناهمگونی و تمایز آن را با مجموعه ای دیگر می سنجند . لاسول در اثر ش « ساخت کار کرد ارتباط در جامعه » به ساخت پذیری ارتباطات و حتی تشابه جامعه انسانی از این دیدگاه با دیگر موجودات اشاره می نماید . به نظر او وسایل ارتباط جمعی مجموعه ای به هم پیوسته را تشکیل می دهند که روشی مشابه دارند این مجموعه با نام الگوی  لسول و دارای پنج عنصر می باشد .

 ۱-      چه کسی

 ۲-      چه می گوید

۳-      از کدام مجرا

 ۴-      با چه کسی

 ۵-      با کدام نتیجه از ترکیب نهایی عناصر ارتباط مجموعه حاوی دو نوع ساخت فراهم می آید.

۱-  زیر ساخت ها یا ابزار تکنولوژیک ارتباط که به طور  کلی شامل تکنولوژی و ابزار مادی تحقق بخش و تسهیل کننده ارتباط است .

  ۲- روساخت ها یا عناصر غیرتکنولوژیک که مجموعه قوانین ، سازمان ها، اندیشه ها ، و به طور کلی فرهنگ ارتباطات را شامل می شود آن چه قبل از همه سازمان و سایل ارتباطی را تحت تاثیر قرار می دهد دولتی یا خصوصی بودن آنهاست . دولتی شدن یک وسیله ارتباطی بی نیازی مالی آن را در برابر عموم منجر می شود . واحد ارتباطی در چنین وضعی به جای آنکه صرفاً به دنبال خواسته های مردم باشد و توجه خود را معطوف به پخش تبلیغات تجاری نماید می تواند نقش راهبری فرهنگی جامعه را به عهده گیرد . برعکس هنگامی که وسایل ارتباط جمعی مخصوصاً تلویزیون توسط بخش خصوصی اداره می شوند با سودجویی ، تحریک غرایز جوانان وحتی مردم فریبی امکان بسط و ظهور می یابد ( اندیشه آزار بخش )

رسالتها و وظایف  وسایل ارتباط جمعی

 لاسول وظایفی چند نظیر مراقبت از محیط و ایجاد همبستگی بین اجزای گوناگون جامعه را ، در پاسخ به محیطی که در آن انتقال میراث فرهنگی از نسلی به نسل دیگر صورت می گیرد ، به عنوان وظیفه های اصلی ارتباط جمعی تلقی می کند . در مقاله دیگری با نام « ساخت و کارکرد ارتباطات در جامعه » وظایف دیگری برای وسایل ارتباطی برمی شمارد به نظر او این وسایل باید به : ۱

-      حراست از محیط

 ۲- همبستگی بین اجزای یک جامعه در پاسخ به نیازهای محیطی

 ۳-  انقال میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر کمک نمایند . نقشها و وظایف ارتباطی را میتوان به شرح ذیل بر شمرد : ۱-      نقشهای تفریحی : وسایل ارتباطی جمعی به طور معمول بازمان فراغت انسانها برخورد می نمایند . از این رو در مواردی چند باید موجبات جدایی موقت از واقعیت ، فراموشی لحظات دشوار زندگی ، تمدد اعصاب و سرگرمی انسانها را فراهم سازند . بنابراین جزئی ازکارکرد وسایل ارتباطی صرفاً تفریح و تفنن انسانهاست . لیکن این نحوه گذران اوقات فراغت نیز جنبه اخلاقی دارد و هم باید با استفاده از  مقولات فرهنگی صورت گیرد. ۲-  نقشهای خبری: وسایل ارتباط پخش خبر و اطلاع را بر عهده دارند . رسالت آنها در انتقال سریع ، بی طرفانه و آگاهی بخش اخبار و وقایع دنیای ما است و بدون محدودیت مکانی اخبار را از سراسر نیاز مخابره می نمایند . ۳- نقشهای همگن سازی: وسایل ارتباط جمعی نزدیکی سلیقه ها و خواستها و انتظارات تمامی ساکنان یک جامعه را موجب می شوند با وارد شدن وسایل ارتباط جمعی به جامعه ، خرده فرهنگ ها و فرهنگ های خاص و مجزا ناپذید می شوند و به نوعی ساکنان یک جامعه تشابه می پذیرند و در سبک زندگی ، علایق و خواسته ها از الگوهای مشابهی که وسایل ارتباط جمعی به آنان می دهند برخوردار می شوند ، کازنو این روند را توده شدن یا جمع سازی می نامد ، که در اولین مرحله برخورد جامعه با وسایل ارتباط جمعی پدید می آید ، اما در مراحل بعد چنین نیست . ۴- آگاه سازی : وسایل ارتباط جمعی نه تنها باید به انتقال اخبار و اطلاعات ، بلکه باید به تحلیل درست اخبار و تشریح آن نیز بپردازند که خود موجب تغییر در جهان بینی انسانها را فراهم می سازد . ۵- احساس تعلق اجتماعی: وسایل ارتباطی همچون پلی بین افراد جامعه عمل می کنند و از تعلقشان به یک کل آگاه می سازند با خواندن یک روزنامه یا صدای رادیو احساس می کنیم که ما هم حلقه ای از زنجیر جامعه ایم . فرآیند همبستگی مثبت بین مشارکت اجتماعی و استفاده از وسایل ارتباط جمعی و بازیابی هویت فردی در حوادث اجتماعی به عنوان نمادهای مشترک و تقویت احساس تعلق اجتماعی ، از نظر افرادی چون لرنر با عنوان احساس مشترک نامگذاری شده است و از وظایف وسایل ارتباط جمعی تقویت این حس مشترک می باشد .

 اثرات وسایل ارتباط جمعی

 دیدگاههای افراطی: در بحث از آثار وسایل ارتباط جمعی دو دیدگاه تند به چشم میخورد که هرکدام از زمینه  خاص فکری و هم چنین  تجربه های اجتماعی ویژه منبعث می شود : ۱-  برخی معتقدند که وسایل ارتباط جمعی دارای چنان قدرتی هستند که می توانند برای اولین بار در تاریخ انسان نسلی تازه پدید آورند . ۲- برخی نیز معتقدند که وسایل ارتباط جمعی تاثیر چندانی بر مخاطبین خود ندارد . گروه اول معتقدند که وسایل ارتباط جمعی جدید , ابزاری بسیار نیرومند هستند که می توان از آنان در راه خیر یا شر با تاثیری شگرف سود برده و چنانچه کنترل مطلوب وجود نداشته باشد ,امکان استفاده از این وسایل در راه دوم بیشتر است . گروه دوم معتقدند که وسایل ارتباط جمعی تاثیر چندانی بر مخاطبین خود ندارند . به نظر این دسته از اندیشمندان ” دوران سبع ” وسایل ارتباطی وبا آن دوران رواج عقاید تند و اسناد اثرات جادویی و خارق العاده به وسایل ارتباط جمعی پایان یافته است . این عده عقیده دارند که وسایل ارتباط جمعی علی رغم تکنولوژی برتری که از آن سود می برند , با موانع بسیاری در راه اثرگذاری بر دیگران مواجهند. برآیند نهایی: در مقابل این دو دیدگاه افراطی ,باید پذیرفت که وسایل ارتباط جمعی ,ابزاری اجتماعی – فرهنگی به معنای عالی آن هستند واز این جهت اثرات چشمگیری برجای میگذارند , اما این آثار نه آنچنان که هیچ محدودیتی نشناسند (نظریه گروه اول ) یا آنگه ناچیز است که هیچ اعتنایی را شایسته نباشد (نظریه گروه دوم ) باید دید حدود تاثیر این وسایل چیست ودر چه شرایطی این تاثیرات محدودیت می یابند یا تقویت شدنی هستند . تعدد وسایل ارتباط جمعی و خنثی سازی اثرات: در جامعه ای که دولت انحصار وسایل خبری را به طور نسبی در اختیار دارد , تاخیر این وسایل با جامعه ای که در آن شاهد تعدد وسایل خبری و مکانیسمهای مختلط آن هستیم یکی نیست .در شرایط انحصار ,گوینده های خبری مشخصی با دیدگاههای مشخص وجود دارند ,اخبار از کانالهای معین و یکسانی می گذارند و در نهایت مشتریان خبری در مورد هر حادثه یک نوع خبر ویک نوع تفسیر خبری می یابند . در حالی که به بیان کازنو (دریک جامعه لیبرال که در آن همواره وسایل ارتباط جمعی تحت نظارت دولت نیستند ممکن است اثرات تلویزیون (وسیله دولتی) با فلان روزنامه خنثی شود)  پس به انحصار آوری وسایل ارتباط جمعی هر قدر هم که نسبی و محدود باشد ,می تواند موجب بروز تاثیراتی چشمگیر از جانب وسایل ارتباط جمعی بر افراد شود , اما در شرایط پیدایی انحصار ناقص و یا آنگاه که در یک جامعه وسایل ارتباط جمعی در اختیار گروهای گوناگون است , اثرات این وسایل نسبت به شرایط اول کمتر خواهد بود. تعدد رسانه ها نیز در صورت بروز شرایطی چند می تواند مشکلاتی پدید آورد ,از جمله : ۱ – تعدد وسایل خبری , مخصوصا با ورود بخش خصوصی به حریم آن چنانچه بی هیچ کنترل از جانب مسئولان کشور صورت پذیرد , می تواند به بهره برداری نامشروع از رسانه ها بیانجامد . این گونه ازاین وسایل در راه تهدید و تطمیع دیگران استفاده می گردد (مثلا به صورت گروه فشار درآمدن فلان وسیله خبری خاص ). ۲ – تعدد وسایل ارتباطی در صورت کاستی در کنترل آنان , ممکن است موجب بهره برداری نامشروع صاحبان آن به صورتی دیگر گردد . بدین ترتیب که وسیله خبری با قرار دادن تبلیغات تجاری در داخل اخبار اساسی به سوءاستفاده از توجه و اعتماد مردم بپردازد . در این روش که در اصطلاح “تبلیغ متناوب ” خوانده می شود رسانه (مثلا تلویزیون) خبری خاص مهم و حاد را اعلام می کند و سپس بدون آنکه به پخش مشروع آن بپردازند و مدتی نسبتا طولانی آگهی تبلیغاتی پخش می کند . ۳- تعدد وسایل ارتباط جمعی می تواند در صورت تعدد ارزشهای اساسی جامعه موجبات اضمحلال یگانگی یا به هم پیوستگی آن را فراهم سازد . جوامع آفریقایی که دستخوش قبیله گرایی ,جدایی خواهی و بیگانگی گروه های اجتماعی در فبال یکدیگرند ,چنانچه در آغاز از یک کانون همگن,متجانس  و حتی یگانه تغذیه نکنند امکان دارد با تعدد رسانه های خبری به ازهم پاشیدگی حیات کلی دچارشوند . ۴- در شرایطی که انسانها فاقد بلوغ اجتماعی کافی هستند امکان نقد وسنجش داده ها برخوردار نیستند قدرت اندیشیدن و درست را از نادرست تمیز دادن احراز نکرده اند ,تعدد وسایل ارتباط جمعی می تواند به هرج ومرج  فکری افراد یک جامعه و تحیر انسانها انجامد . پس تعدد رسانه باید با زمینه ای قبلی همراه گردد که از خانواده و تربیت آغاز می شود . نظریه انگ و کاستی تاثیر وسایل ارتباطی : برطبق نظریه انگ زمانی که فرد یا وسیله ارتباطی , انگ یا نشانی نا مطلوب بر پیشانی یافت ,ازآستانه اعتماد فرد  می افتد و تمامی محتوای آن با نیشخند و یا خشم مخاطب مواجه می شود

سینما و تئاتر:

دو پدیده در ارتباطات جمعی مفهوم تئاتر از ریشه یونانی گرفته شده است که “شنیدن” را می رساند. تئاتر موجبات شناخت پیام و حتی مشارکت در احساسات پیام دهنده را فراهم می سازد  و کوششی در راه ارتقای فرهنگ محسوب می شود. تئاتر به عنوان یک زبان، در راه نزدیکی انسانها به یکدیگر قرار گرفته است. بیان زنده و پر تحرک تئاتر باعث شده تا سران جوامع نیز به آن توجه کنند و در هر جامعه، تئاتری با ویژگیهای فرهنگ آن جامعه بوجود آید. بینشهای اجتماعی: از ورطه هنر ناب تا واقع گرایی تام

 ۱- ورطه هنر ناب: در مصر، ایران و در دیگر تمدنهای باستانی نظیر یونان ، هند و چین شیوه های نمایشی به صورتهای کم و بیش مشابه تئاتر و با الهام از نیازها و ساخت جامعه پدید آمدند و در طی قرنهای متمادی، این نوع نمایشها از جهات بسیاری تغییر پیدا کردند. از یک طرف اوقات فراغت زیاد اشراف موجبات پیدایی و بسط نمایشهایی را فراهم ساخت که در آن هنر صرفا در راستای سرگرم سازی، تنوع و تفریح به کار گرفته شده بود. در پاسخ به همین نیاز، هنرمندانی در طول تاریخ پدید آمدند که آنان نیز از هنر توقعی جز ارضای خواست خود نداشتند. آنها برحسب علایق خود، گاه درصدد برمی آمدند تا هنر را به منظور تفریح و تفنن خویش به کار گیرند یا آنکه صرفا از زیبایی هنر لذت ببرند. این سبک اندیشه، موجب پیدایی و بسط روندی خاص در سراسر تاریخ هنر اعم از تئاتر، سینما و ادبیات شد که در اصطلاح به آن (هنر برای هنر) گفته می شود. این برخورد با هنر چند ویژگی دارد: الف- هنر بدون هیچ هدفی در ورای خود باقی می ماند و در شبکه زنجیره ای کار هنری، هنرمند به نوعی دچار در راه ماندگی می شود. ب- هر چند اندیشه “هنر برای هنر” به ظاهر به آزادی هنرمند از قیود جامعه می انجامد لکن در واقع پیوند او را با جامعه قطع می کند و با قطع این پیوند، ابتذال هنری ، عادات ناپسند و سقوط هنرمند پدید می آید. پ- پیدایی اندیشه هنر مستقل از جامعه خود مظهر سقوط اجتماعی است.

۲-کلاسیسیسم: به طور عام “کلاسیسیسم” نام مکتبی خاص در هنر و به صورت خاص نام مکتبی در تئاتر می باشد و دارای ویژگی های زیر است: الف- کلاسیکها در تئاتر درصدد آن بودند تا به امور مستقل از مسائل خاص زمان و مقتضیات ویژه جامعه یا مکانی خاص توجه کنند. ب- این مکتب در اروپای بعد از رنسانس، چون به کلیسا و دربار شاهان چندان تمایل نداشت به مردم باز گشت و در همانجا نیز از بین رفت. پ- در این مکتب هرگز قهرمانان نمایشنامه دور از بطن جامعه، دارای رفتار خلاف عقل و منطق نیستند. به عنوان مثال زمانی که نمایشنامه جهانی مولیر با نام خسیس تهیه شد، هر کس تصور   می کرد خسیس را دیده و یا دست کم کسانی از این قبیل را می شناسد. ت- در این نوع تئاتر، چه تراژیک، چه کمدیک و چه دراماتیک، همواره نویسنده می کوشد تا گوشه های تاریک ذهن را بشکافد و چنان عمل کند که می خواهد هیچ نکته ظریفی از دیدگان مخاطب دور نماند. ث – نویسنده کلاسیک دارای سبکی روان، با ایجاز و بسیار محکم است. در بین برجستگان تئاتر کلاسیک در فرانسه راسین، مولیر و کورنی بیش از همه شهرت دارند.

۳- طبیعت گرایی: پیروان این مکتب سعی می کنند  واقعیات را زنده  و حتی خون آلود ببینند و تحلیل کنند. برخی از ویژگی های کار طبیعت گرایان به شرح زیر می باشد: الف- طبیعت گرایان در تشریح یک پدیده اجتماعی چنان به ظاهر آن خیره می شوند که از فهم عمق و ژرفای پدیده عاجز می مانند. ب- در هر اثر ادبی وابسته به این مکتب، نویسنده طبیعت را درست آن چه که هست تشریح می کند  و جامعه را همچون لابراتوار می داند. از همین رو تئاتر طبیعت گرا  را هم غیرانسانی و هم در نیمه راه واقع گرایی می دانند. امیل زولا از برجستگان این مکتب می باشد. این مکتب از سال ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۰ در اروپا رواج داشت. در ایران آثار صادق چوبک در زمره این مکتب به حساب می آید.

 ۴- رمانتیسم: در برابر نهضتهای مهم هنری مانند مکتب کلاسیک، طبیعت گرایی و مخصوصا واقع گرایی، رمانتیسم دنیای هنر را به طور اعم و دنیای تئاتر را به طور اخص در ورطه خیالپردازی و گریز از واقعیت جای داد. برخی از ویژگی های این مکتب که عالم تئاتر را در قرن ۱۹ به اشغال خود درآورد از این قرارند: الف- دوری گزینی هنرمند از جامعه و نفی واقعیات اجتماعی؛ ب- پناه بردن هنرمند به گذشته؛ چون گذشته انسان را در نشئه خاص خود فرو می برد. پ- بازگشت به گذشته خویشتن و زنده کردن واقعیات دیرین؛ ت- به سخره گرفتن واقعیات مادی هستی و جهان را سراسر امور ذهنی و روانی پنداشتن.

 ۵- واقع گرایی: واقع گرایی به معنای رهایی از خرافات و عقاید قالبی است که پدیده های جهان هستی را  می پوشانند و مانع درک درست آنان می شوند. واقع گرایی را نباید با واقع نگاری، واقع پذیری،   واقع شناسی و توصیف وقایع خاص در جامعه مشابه دانست. واقع گرایی به معنای توجه هنرمند به واقعیات اجتماعی است در حالیکه واقع نگاری عکاسی ساده جامعه است که شکل ظاهری آن را بیان می کند. واقع پذیری یا پذیرش بی چون و چرای واقعیت هم به همان اندازه خطرناک است که  واقع ستیزی. واقع شناسی نیز به معنای تحلیل درست واقعیت است که در دل واقع گرایی جا دارد. همینطور درست است که در یک جامعه همه شرایط قابل تحقق هستند، اما فقط آنچه از همه بهتر و رایج تر است، در کار تحلیل واقع گرایانه می گنجد. واقع گرایی صورتهای گوناگونی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: الف- واقع گرایی قانونی: واقع گرایی قانونی کوششی است برای مشخص ساختن تناسب یا عدم تناسب قانون و واقعیت. در این نوع واقع گرایی، هدف به هنگام سازی قوانین است. ب- واقع گرایی اجتماعی: واقع گرایی اجتماعی در برابر نام گرایی قرار دارد و پیروان آن معتقدند که جامعه متشکل از افراد است و بنابراین واقعیت خاص و متمایزی به نام واقعیت اجتماعی وجود ندارد.

 تئاتر در شرق:

 تئاتر در چین، ژاپن، هند و جهان اسلام وجود داشته است. در چین، زبان نمایش، ترکیب بیانی خاصی را پدید آورد متشکل از آواز و مکالمه به اضافه موسیقی و حرکت. این آمیزش عاملی در راه تداوم تئاتر در چین شد و مردمی بودن آن، تاریخ این ملت را با تئاتر پیوند داد. تئاتر در هند قرنها پیش از میلاد مسیح بوجود آمد. اما نمایش همواره آمیخته با موسیقی هند از یک سو در چارچوب نمادهای پیچیده قرار گرفت و از سوی دیگر حقایق زندگی در صحنه تئاتر دیده نمی شد و باعث شدکه سنت تئاتر از مردم عادی دور شود. در ژاپن نیز آمیزش حرکت – موسیقی در رساندن پیام باعث شد که هر حرکت، زبانی خاص شود و پیامی ویژه به شمار آید. تئاتر ژاپنی در اکثر مواقع پایان غم انگیزی به خود می گیرد. تئاتر در ایران نیز به ۲ دوره تقسیم می شود:

 الف- قبل از اسلام: در دوران مادها شاهد پیدایی درامهای عاشقانه ناتاکا و پراکارانا هستیم که ناتاکا، داستانهای افسانه ای و پراکارانا، افسانه های متداول و معمولی بودند. پس از تسلط فاتحان مقدونی، اسکندر با خود تعدادی نمایشگر به ایران آورد که باعث ایجاد چند تماشاخانه در ایران شد. مانند تماشاخانه های دوران سلوکیها.

 ب- پس از اسلام: حمله اعراب صدر اسلام به ایران، تمامی ساخت فرهنگ ایران را در معنای وسیع آن دگرگون کرد. قوم غالب با خود ایدئولوژی برتری را به همراه آورد. در ایران عاداتی نو به منصه ظهور رسیدند و تئاتر نیز اشکالی تازه پیدا کرد. برخی از اشکال تئاتر از سنتهای کهن مایه گرفته ولی با مقتضیات نو انطباق یافتند مانند نقالی. اما برخی دیگر از ریشه نوپا جوانه زدند. مانند تعزیه خوانی یا شبیه گردانی.

بعد از اسلام، عروسک بازی  و کچلک بازی که جزء نمایشهای شادی آور هستند به وجود آمدند. با گذشت زمان، تئاتر زبان مردم در انتقاد از مقامات حاکم شد و در بعضی موارد مانند آینه به انعکاس مسائل و خواستهای توده مردم پرداخت. کم کم نهادهای آموزش هنر تئاتر تاسیس شدند  و به آموزش و تربیت نیروهای جوان پرداختند؛ که اولین آنها هنرستان هنرپیشگی است که در تهران و در اردیبهشت سال ۱۳۱۸ افتتاح شد. سینما، پیدایی و تطور آن حدود یک قرن از تولد سینما می گذرد. سینما یک پدیده تفریحی برای میلیونها انسان پیر و جوان در تمام جهان است. همچنین سینما یک وسیله تبلیغاتی است که هم سیاستمداران به آن توجه زیاد دارند هم شرکتهای تجاری بزرگ. بسیاری سینما را شاخص رشد می دانند. این وسیله می تواند بر اخلاق و حیات سیاسی جامعه اثراتی برجای گذارد. مارک راجت انگلیسی در سال ۱۸۲۴ فرضیه معروف خود را در رابطه با تصاویر و ارتباط آن با اشیای متحرک اعلام کرد. او حرکت تصاویر را به منزله زنده کردن موضوعات آنان تجسم نمود و نشان داد که با حرکت دادن تصاویری خاص از هر یک از حرکات یک موجود زنده، چشم بیننده قادر به وصل کردن حرکات خواهد بود. در سال ۱۸۹۳ توماس ادیسون کینوسکوپ را اختراع کرد. در سال ۱۸۹۶ ژرژ ملیس فیلمی تخیلی ساخت و از ابتدای قرن  ۱۹ شاهد پیدایی سالنهای سینما شدیم. آرام آرام کارگردانان توانستند نیروهای انسانی، مادی ، تجهیزاتی و … را به هم بیامیزند و از آن پدیده ای پویا، خلاق و موثر به نام فیلم پدید آورند. در سال ۱۹۲۷ به وسیله برادران وارنر، سینما توان سخن گفتن با لغات را پیدا کرد. ورود صدا به دنیای فیلم، موجب مقاومت عده زیادی از جمله چارلی چاپلین هنرمند توانای فیلمهای صامت شد. اما تقاضای زیاد فیلمهای ناطق کار فیلمهای صامت را یکسره کرد. کمی بعد، رنگ هم به جهان سینما راه یافت. از دیگر نقاط عطف در تاریخ سینما، ساخته شدن فیلمهای سه بعدی است. فردی به نام والر به این نتیجه رسید که می توان به انسانها عمق، فضا و فاصله داد و کلید این کار همان اشاره هایی است که از میدان دید به مغز می رسند. سپس والر دوربینی مرکب از ۳ دوربین ساخت که هر کدام یک سوم کل صحنه یا میدان دید را می پوشاند. در سالن سینما نیز ۳ آپارات این ۳ نوع تصویر را روی پرده خمیده بزرگی به نمایش می گذاشتند. به این ترتیب تماشاچی هم وارد صحنه شد و او را بعد چهارم کار نمایش به حساب آوردند. صنعت سینما در همین مدت کوتاه حیاتش مکاتب گوناگونی را پشت سر نهاده است. از نمادگرایی به سورئالیسم و سپس واقع گرایی و بسیاری مکاتب دیگر. اما این شکوفایی سینما بدون رقابت، تنازع و همزیستی با دیگر اعضای خانواده ارتباطات جمعی صورت پذیر نبود. از میان این رقابتها باید از رقابت سینما با تئاتر و تلویزیون یاد کرد.

سینما و تئاتر:

پیدایی سینما به گمان بعضی ها به معنای از بین رفتن هنر تئاتر بود؛ اما چنین نشد به دلیل اینکه ماهیت این ۲ پدیده ارتباطی علیرغم همه شباهتهایشان با هم فرق داشت. همچنین هر یک از اعضای خانواده ارتباطات جمعی به عنوان عضوی زنده و پویا در برابر خطر رقابت می ایستد  و در صورت ضرورت با شرایط نو انطباق پیدا می کند تا خود را از خطر نابودی نجات دهد. برخی از ویژگی های خاص سینما و تئاتر عبارتند از: الف- در تئاتر، هنرپیشه محور اساسی است؛ اما در سینما هنرپیشه درون ابزارهای بسیار پیچیده صنعتی – فنی قرار می گیرد و در بسیاری از موارد این ابزارها جایگزین او می شود. ب- در تئاتر، هنرپیشه به طور مستقیم با مردم در تماس است و مورد تشویق آنها قرار می گیرد در حالیکه در سینما هنرپیشه در برابر پروژکتورهای مختلف قرار دارد و با آهن و نور سخن می گوید. لذا کار سینما از این نظر مجردتر ، ذهنی تر و دشوارتر است. پ- در تئاتر، نقش اصلی متعلق به هنرمند است؛ درحالیکه در سینما نقش اساسی متعلق به کارگردان فیلم می باشد. چون اوست که ابزارها و انسانها را به هم پیوند می دهد و از آن    آمیزه ای به نام فیلم می سازد.  

سینما و تلویزیون:

اختراع تلویزیون نیز عده ای را بر آن داشت که در آن کارگردانها به جای آنکه به  صحنه های سینمایی بیندیشند به خانه و کانون آن فکر کنند. اما به ۲ دلیل در عمل چنین نشد . یکی ویژگی خاص سینما در برابر تلویزیون و دیگری کوششهای صاحبان سینما برای انطباق آن با دنیای نو. نقاط تمایز سینما و تلویزیون: الف – استفاده از فرآورده های سینمایی مستلزم عزیمت به خارج از خانه و رفتن به سینما است درحالیکه در تلویزیون چنین نیست. ب- در سینما می توان از ورود اطفال یا نوجوانان جلوگیری کرد اما در تلویزیون رعایت موازین بسیار دشوار است. پ- در یک برنامه تلویزیونی باید متوجه برداشتهای گوناگون افراد در گروههای سنی مختلف بود؛ درحالیکه در یک کار سینمایی، معمولا همگان در گروه سنی نزدیک به هم و با اطلاع قبلی از موضوع فیلم به دیدن آن می پردازند. نقاط رقابتی سینما و تلویزیون :

 الف- در سال ۱۹۵۰ در آمریکا ۱۴۰۰ میلیون قطعه بلیط سینما فروخته شد و تعداد گیرنده های تلویزیونی در حدود ۵۰۰ هزار شبکه بود؛ درحالیکه در سال ۱۹۵۶ گیرنده های تلویزیونی به ۱۳ میلیون افزایش یافت اما تعداد بلیتهای فروخته شده برای سینما به ۱۱۰۰ میلیون قطعه کاهش پیدا کرد.

ب- در کل جهان به موازات افزایش گیرنده های تلویزیونی، مشتریان سینما کم شدند.

پ- مطالعات مختلف نشان می دهد هر شبی که برنامه های تلویزیونی از جذابیت بیشتری برخوردارند کسادی کار سینماها چشمگیرتر است. لذا به نظر می رسد در جریان این رقابت، تلویزیون از توان و قدرت بیشتری برخوردار باشد. صاحبنظران دلایل زیر را گواه این ادعا می دانند: ۱- در بسیاری از کشورها به طور همزمان از هر ۱۴ کانال برنامه پخش می شود. این تعدد کانال همراه با تنوع      برنامه ها موجب افزایش ضریب جذابیت تلویزیون شده است. ۲- پیدایی تلویزیونهای کابلی یا سیمی موجب می شود به خواست مشتریان فیلمهای مورد علاقه آنها پخش شود. ۳- هجوم تلویزیون به صحنه های زنده و جهانی نظیر بازیهای جام جهانی و المپیک. ۴- پیدایی و بسط ویدئو کاستها نیز خود تحولی شگرف در راه گسترش مشتریان تلویزیون در برابر سینما شده است. به اعتقاد کارشناسان ارتباطات، برخی از دلایل بقای سینما عبارتند از:

الف- برخی از سینماها چند سالن کوچک اختیار کرده و در هر کدام فیلم خاصی را نمایش می دهند.

 ب- صاحبان سینما سعی می کنند چیزهایی را عرضه کنند که تلویزیون به جهت تنوع و تعداد بینندگانش نمی تواند آنها را عرضه کند.

پ- سینماداران سعی می کنند از طریق پخش آگهی های تجاری به صورتی خاص و با امکانات ویژه خود بقای خود را حفظ کنند.

 ت- دست اندرکاران سینما در برابر هجوم بی سابقه تلویزیون، راه را در فراسوی کشورهایی یافتند که هنوز تلویزیون به آنجا وارد نشده است. ث- سینما در برابر توجه خاص تلویزیون به واقعیت، به تسخیر صحنه های نو پرداخت که بعدها بسیار رونق یافت و آن سینمای تخیلی است.

سینما در ایران

دوره اول– فیلم صامت: اولین بار به دستور مظفرالدین شاه یک دوربین فیلمبرداری در اختیار ابراهیم خان  عکاس باشی که به همراه شاه به فرنگ سفر کرده بود قرار گرفت. او نیز بلافاصله از جشن گل در پاریس فیلمبرداری کرد. اولین سالن سینما در سال ۱۲۸۴ هـ.ش در خیابان چراغ گاز توسط فردی به نام صحاف باشی بوجود آمد. دو سال بعد شخصی به نام روسی خان در خیابان لاله زار و فردوسی  ۲ سالن نسبتا مدرن تاسیس کرد. پس از او هم اردشیر خان ۱ سالن سینما در خیابان فردوسی تاسیس کرد و به این ترتیب رفته رفته تا سال ۱۳۱۷ در تهران ۸ سالن سینما بوجود آمد.

دوره دوم – فیلم ناطق: اولین فیلم ناطق در ایران به نام “دختر لر” در سال ۱۳۱۱ توسط شرکت سپنتا در بمبئی ساخته شد. این فیلم با زندگی خاص ایرانی سر و کار داشت ولی از زمینه های هندی مایه گرفته بود. بعد از فیلم “دختر لر” فیلمهای دیگری چون “لیلی و مجنون” و “شیرین و فرهاد” ساخته شدند که از ادبیات کهن ایرانی مایه گرفته بودند.

 دوره سوم – پیدایی صنعت سینما در ایران: بعد از طی مراحل نخست و بسط تجربیات اولیه، تولید فیلم رو به فزونی گذاشت و مقدمات ایجاد زیربنای صنعت سینما فراهم شد. فردی به نام کوشان در ظهور این دوره نو تاثیر مهمی داشت. او در سال ۱۳۲۶ فیلم “اولین قرار ملاقات” را از زبان فرانسه به فارسی دوبله کرد. سپس در سال ۱۳۲۷ “زندانی امیر” ، در سال ۱۳۲۸ “واریته بهاری” و در سال ۱۳۳۰ فیلم “شرمسار” را تهیه نمود. مضامینی چون اغوای یک دختر توسط چند مرد، ورود آن دختر به اماکن آلوده ای مثل کاباره، خدمت به مردان و آواز خواندن دختر در این اماکن تمهایی بودند که در فیلم “شرمسار” وجود داشت و بعدها جریان فیلمسازی در ایران را تحت تاثیر قرار داد. ساخت فیلمهای ارزان با کاربرد جنسی و تحریک جوانان، موجبات انحطاط فیلمسازی این جوان ایرانی را فراهم کرد طوری که فیلمهای ملودرام ایرانی جز با ارائه چند تم ساده و چند منظره اغواگرایانه  پایان نمی پذیرفت. فیلمهای جنایی هم صرفا با چند حادثه ساختگی آغاز و پایان می یافت. تمامی این فراگرد با نادیده گرفتن رسالت خطیر هنر تحقق می یافت و هنر سینما به جای اینکه سازنده اندیشه های نوین و حراست از اخلاق جامعه باشد، به دنبال تحریک انگیزه های طبیعی و سود مالی بود.

مزایای وسایل ارتباط جمعی

 ۱-  آموزش همه جایی: مفهوم همه جایی را در ترجمه ubiquity بکار برده اند و آن بدین معنی است که برخلاف اعصار پیشین تنها مدرسه  یا به طور کلی سازمانهای آموزشی انحصار آموختن را در دست ندارند، بلکه آموزش در همه جای جامعه به چشم می خورد . بدینسان با ورود وسایل ارتباط جمعی، مثل تلویزیون به خانه ، در این مکان نه تنها می توان خورد و خوابید ، بلکه می توان آموخت. به همان سیاق با ورود تلویزیون به قهوه خانه نیز بعدی تازه بر این واحد اجتماعی افزوده می شود. بدین صورت که در قهوه خانه های جدید نیز می توان به همراه استراحت و دیدار دوستان، آموزشنهایی تازه یافت.

 ۲-آموزش غیر تجریدی: با ورود به عصر ارتباطات الکترونیک ، مخصوصاًً تلویزیون ، آموزش صرفاًً مجرد و دور از واقعیت نخواهد بود، بلکه فرآیند آموختن در واقعیت و به همراه آن صورت پذیر است. بدینسان برخلاف گذشته مثلاًً در درس جغرافیا صرفاًً با تکیه بر تخیل کودک ، نقشه جغرافیایی جهان آموخته نمی شود، بلکه با بحث از هر کشور، محصولات و مردم آن ، این امکان هست که خود آن کشور به کلاس درس بیاید. با پیدایی ویدئو کاستها این فرآیند سرعت و سهولت بیشتری می پذیرد. آنچنان که هر سازمان آموزشی می تواند خود خزانه ای از دانستنی های عینی و ملموس را در اختیار داشته باشد. این آموزش نه تنها غیر تجریدی است، بلکه عینی و در کنار و همراه واقعیت است.

 ۳- آموزش چند بعدی: در عصر ارتباطات الکترونیک ، آموزش تنها از راه انتقال دانستنی ها از طریق گوش صورت نمی پذیرد، بلکه با پیدایی خط و کتابت و سپس ابزار تصویری، می توان از چندین حس با هم در راه آموزش سود جست . دانشگاهی که این وسایل در هر خانه ایجاد می کند، کودکان را سخت مسخر می سازد و آنان را غرق در انبوهی از دانستنی ها می سازد ، بطوری که جدا ساختن اجباری کودک از تلویزیون و محدود کردن زمان تماس او با این جام جادویی یکی از مشکلات خانواده ها می باشد.

۴- فراغت آموزشی یا فرهنگی: چنانچه وسایل ارتباط جمعی به درستی بکار آیند و در خدمت انسانها، مخصوصاًً کودکان و نوجوانان قرار گیرند، زمان فراغت کودک از بی حاصلی به در آمده ، کارا، بارور و فرهیخته خواهد شد. بنابراین در عصر ارتباطات الکترونیک هم می توان از بروز خلاء در زمان فراغت دور ماند و هم سرگرمی هایی را در راه گذران فراغت قرارداد که جنبه فرهنگی داشته باشند.  لذا وسایل آموزشی الکترونیک در تمامی ساعات و بدون محدودیت آنان را در بر می گیرد و در همه ساعات  با آنان همراهند در حالیکه مدرسه تنها اندکی از سالهای حیاتشان را تسخیر می کند و آن هم در ساعاتی خاص.

 معایب وسایل ارتباط جمعی :

عصر ارتباطات علی رغم تمامی محسناتی که دارد کاملاًً بدون عیب نمی باشد، جهات منفی این عصر و مشکلاتی که کودکان در تماس با آن خواهند داشت در ادامه بیان می گردد:

 ۱- کاهش حرکت: توجه وسیع و عمیق کودکان به وسایل ارتباط جمعی ، مخصوصاًً تلویزیون موجب می شود ساعتها در برابر آن بنشینند و از هرحرکتی بازمانند و این در حالی است که امروزه تمامی مربیان بر لزوم تحرک جسمی برای همه انسانها علی الخصوص کودکان به عنوان عاملی در راه تأمین سلامت تأکید دارند. ۲-  تأثیرپذیری مفرط: وسایل ارتباط جمعی علی رغم قدرت نفوذ کننده ای که دارد ، در برابر انسانهایی که ذهن  پرداخته شده و ساخته شده دارند،‌کمتر توان رسوخ کردن دارند، ‌زیرا شخص از مکانیسم های دفاعی خاص خود برخورداراست. این امر در مورد کودکان مصداق ندارد. ذهن کودک ساده و فاقد شبکه به هم پیوسته ای متشکل از اندیشه ها و باورهاست، هنوز رموز تحلیل عقاید، سنجش و سپس پذیرش یا طرد منطقی آنان را بازنیافته است. از این رو است که وقتی کودکان بدون هیچ پناه یا حفاظ در برابر وسایل ارتباط جمعی قرار می گیرند، سخت تأثیر پذیرند و از این جهت به سختی آسیب پذیر.

۳- تشعب در اندیشه: از زمانی که وسایل ارتباط جمعی به مرحله تعدد و تنوع پا نهاده اند و از ارائه فرهنگی یکنواخت و یکسان باز                می ایستند،‌باز ذهن حساس کودک در برابر مسائل تازه ای قرار می گیرد. کودک تمایل بسیاری دارد تا یک توجیه برای یک واقعه بیابد،‌و این درحالی است که در شرایط پیچیده جامعه صنعتی اصل بر تنوع عقاید است و باید هرکس خود از خلال این اندیشه ها،‌راه خود را بازیابد و کودک در این میانه سخت سرگردان می شود. او هنوز قدرت اندیشیدن و استنتاج از بین عقاید گوناگون را بازنیافته است و از اینکه در باب یک موضوع، هرکس نظری متمایز از دیگری ارائه می‌دهد ، تعجب می کند و نمی داند چه باید کرد و کدام رأی را باید طرد کرد یا پذیرفت.

 ۴- تعدی به حریم آموزش: از آنجا که وسایل ارتباط جمعی چون تلویزیون ، فراغت جذابی را با پخش فیلم و کارتون برای کودک فراهم می نماید، لذا کار اساسی مدرسه قربانی آن شده و چون کودک با اجبار به انجام تکالیف درسی می پردازد، با ذهنی مکدر با آن روبرو می شود و این در آینده می تواند موجبات اشمئزاز او را از کار درس فراهم آورد.

۵-   اختلاط فیلم و واقعیت: معمولاًً کودک دنیای فیلم را با دنیای واقعیت یکسان می پندارد ، در صدد پیاده کردن آن در واقعیت بر می آید و گاه از این رهگذر برای خود و اطرافیانش مسائلی جبران ناپذیر می آفریند. واقعه سال ۱۳۵۵ در تهران این واقعیت را تایید می نماید. در آن سال کودکی با دیدن فیلمی از چتربازان و فرود آرام و زیبایشان ، چتر پدر را برداشت و خود را با آن از پشت بام به زمین انداخت. بنابراین همکاری سازمان های مرتبط در انتقال ارزشهای هماهنگ به کودک امری ضروری و اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.